خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : علمدارى )
42
نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى )
نامهء 13 از نامههاى آن حضرت به دو نفر از سرداران خود بنامهاى ( زياد ابن نصر و شريح ابن هانى ) زمانى كه ايشان سردار معاويه ابو الاعور سلمى را با لشكر انبوه در سور الرّوم ملاقات نمودند . ايشان او و همراهانش را به پيروى از امام دعوت نمودند ولى آنها ابا كردند . پس ايشان ماجرا را نوشته به على ( ع ) روانه داشتند . آن بزرگوار مالك را طلبيد و بجانب آن دو سردار روانه نمود و ايشانرا باطاعت از مالك ملزم ساخت و نامهاى توسّط حارث ابن جمهان بآنها فرستاد و اكنون مضمون نامه را مشاهده مينمائم . 1 ( نامههائى كه بسويم و اصل آمد ، در جواب * مر شما را كردهام فرمانروائى انتخاب ) ابن حارث ، مالك اشتر ، اميرى بر شماست * صادقانه ، بر شما و پيروان را مقتداست هر چه گويد ، طاعتا فرمان بريد و بشنويد * امر او را با بهاى جان خريد و بشنويد بهر خود از وى ، زره سازيد ، اندر كارزار * ( خصم را از پا در اندازيد ، اندر كارزار ) فرق را از وى سپر گيريد پيش خصم دون * ( تا بگردانيد در فرصت بميدان سرنگون ) 2 ره ندارد بيم سستى بر وجودش در نبرد * بطؤ « 1 » و كندى ، همچنان در وى ندارد كاركرد كندى از كارى كه يك تعجيل در آن بهتر است * بيم سستى در چنين هنگام او را از سر است همچنان تندى در آن جنگى كه ابطاء اندران * مايهء توفيق باشد بهر دين و اهل آن ( او ، با رضاى خدا در كار ، كوشش داشته * از سويداى درون ، او را ستايش داشته ) ( هيچگاه سستى و استبطاء « 2 » بر خود ره نداد * نيست او را خصلت بيهوده گوئى در نهاد ) ابن حارث ( ناهيا ) در راه مولى جان نهاد * او كه بازوى على ( ع ) بود و ز شانه او فتاد
--> ( 1 ) بطؤ سستى و درنگ ( 2 ) استبطاء طلب درنگ كردن